هشدارها و نکته های تربیتی
اگر می توانستیم خاموش باشیم، چقدر گویا بودیم. اگر می توانستیم به موقع کنار بکشیم تا کودک خود را باز یابد، چقدر به تربیت فعال معنا می بخشیدیم. اگر می توانستیم اندکی نسبت به مسوولیت فردی فرزندانمان بی تفاوت باشیم، چقدر به پرورش حس مسوولیت ورفع بی تفاوتی آنها کمک می نمودیم. اگر می توانستیم به جای آنها تصمیم نگیریم، به جای آنها انتخاب نکنیم، به جای آنها ارزش گذاری نکنیم، چقدر به استقلال، تصمیم گیری و اصالت انتخاب ودرونی شدن ارزشها کمک می کردیم. اگر میتوانستیم در محبت کردن معتدل باشیم، چقدر به جدیت فرزندانمان کمک می نمودیم. اگر می توانستیم کودکان را در رنج وتلاش و زحمت قرار دهیم، چقدر به خود سازی و خود کفایتی و خود یابی آنها کمک می نمودیم اگر می توانستیم و تحمل آن را داشتیم تا فرزندانمان را اندکی ناکام کنیم چقدر به درک لذت کامیابی آنها کمک می نمودیم. اگر می توانستیم طعم آزادگی و قناعت را در نداری ومحرومیت به آنها بچشانیم ، چقدر به سیری و مناعت طبع آنها کمک می نمودیم. اگر می دانستیم که تربیت چه چیز نیست، آنگاه پی می بردیم که تربیت چه چیز هست. اگر می دانستیم که نصیحت کردن تربیت کردن نیست و اگر می دانستیم آموزش دادن دین، تربیت دینی نیست و اگر می دانستیم عادت دادن، ایجاد اخلاق درونی شده نیست و اگر می دانستیم یاد دادن، تعلیم دادن نیست و اگر می دانستیم پاسخ دادن، قانع کردن نیست و اگر میدانستیم نوازش کردن، محبت کردن نیست و اگر می دانستیم احترام گذاشتن، ترحم کردن نیست و اگر می دانستیم تعظیم کردن، تکریم کردن نیست و اگر می دانستیم و .... وچقدر به تربیت کمک می نمودیم.
اگر می دانستیم زیبایی دوستی، زینت دوستی نیست و اگر می دانستیم آراسته گشتن، لباس به رسم روز پوشیدن نیست و دانش آموختن، اخذ گواهینامه دانشگاهی نیست و پرهیزگار بودن، گریز نمودن از صحنه نیست، منعم بودن، پولدار بودن نیست، دلبسته بودن، برده بودن نیست، پای بندی به وظیفه بودن، تسلیم بودن به فرمان دیگری نیست، مردم خواه بودن، مردمداری نیست، مصمم بودن، لجوج بودن نیست ، موقر بودن، تکبر نمودن نیست، احترام گذاشتن به خود، افاده نمودن به دیگران نیست، اندیشمند بودن، عقیده به عاریت گرفتن نیست، خیال پردازی، خرافه باوری نیست، به عدالت رفتار کردن، تلافی نمودن نیست، انضباط داشتن، افسار به گردن کردن نیست و... چقدر به تربیت شدنمان کمک میکردیم. اگر می دانستیم قانون تربیت در درون طبعیت کودک به ودیعه نهاده شده است از قانون تراشی بیرونی خوداری می کردیم، اگر می دانستیم تربیت واقعی امری درونی، شخصی، فاعلی و خود انگیخته است از تربیت بیرونی انفعالی و دگر انگیخته پرهیز می کردیم. اگر میدانستیم که تبلیغ بدون ترغیب، ضد تبلیغ است، از تبلیغات صوری دست بر می داشتیم. اگر میدانستیم که تکرار کردن پیام، تحکیم بخشیدن به آن نیست و تسریع نمودن در تربیت، سریع رسیدن به هدف نیست، قطعا به گونه ای دیگر رفتار می کردیم. اگر می دانستیم درصد عظیمی از ناهنجاریها کجرویها و لجاجت ها ، نافرمانی، بز هکاری و اختلالات عاطفی کودکان و نوجوانان ناشی از اقدامات تربیتی با نیات تربیتی و باصطلاح، اصلاحات رفتاری ماست، دست از اینگونه اصلاحات و اقدامات تربیتی بر می داشتیم. اگر می دانستیم تربیت کردن، وابسته کردن نیست، تسلیم نمودن نیست، اهلی کردن نیست، دست پرورده سازی نیست، رام کردن نیست، بلکه برعکس تربیت کردن، فتح مداوم است، خود یابی دائمی است، خود رهبری، خود گردانی و خود شناسی مستمر است، از آسیب رساندن به شخصیت کودک پرهیز می نمودیم اگر می دانستیم تربیت عاریه ای، قراردادی، جعلی، وضعی و تصنعی، مانع تربیت اصولی، ذاتی، جوهری و طبیعی است از قالب ریزی و قالب سازیهای کلیشه ای خوداری می کردیم. اگر می دانستیم دینی کردن، دینی شدن نیست، نقش دادن، نقش پذیری نیست، الگو دادن، الگو پذیری نیست، آموزش دادن، باوراندن نیست، شناخت دادن، ایجاد معرفت نیست، فعال کردن، لولیدن نیست و معتقد کردن، تبلیغ کردن نیست، بدون تردید از قیم بودن باز می ایستادیم. اگر میدانستیم که یاد دادن، مانع یاد گرفتن است هیچگاه به طور صوری یاد نمی دادیم، اگر میدانستیم که ندانسته ها چقدر از دانسته ها برای کودک مفید تر است، هیچگاه ذهن دانش آموز را انبار دانش و اطلاعات وارداتی نمی کردیم، اگر می دانستیم که دست یابی به مجهول مهمتر از دست یافتن به معلوم است، چقدر به پرورش فکر کودک کمک می کردیم، اگر می دانستیم که تشنه کردن متربی بیشتر از سیراب کردن او به رشدش کمک میکند، از سیراب نمودن او خوداری می کردیم. اگر میدانستیم که هدف تربیت عشق به حقیقت است تا کودک خود به کشف حقیقت دست یابد، از ارائه مستقیم حقایق به کودکان خوداری میکردیم، اگر میدانستیم که کودک از چیزی تبعیت میکند که در تراز رغبت فطری اوست، همه چیز را بر کانون رغبت او سوار می کردیم و نه بر کانون رغبت و خواسته خود. اگر میدانستیم که کودک تنها از کسانی تبعیت میکند که مورد احترام اوست، آموزش قوانین و ارزش ها را در قالب محبت و احترام یاد میدادیم. اگر می دانستیم که آدمی عاشق آن چیزی است که ندیدیده است، متربی را در عطش دائمی نگه می داشتیم تا خود به دنبال حقیقت تشنه وار بگردد. اگر می دانستیم که اثر یک نما و یک نگاه در تربیت گویا تر از هزاران برنامه و پیام و کتاب و... است تربیت نمادی را جایگزین تربیت کلامی می کردیم. اگر می دانستیم که تغییر رفتار و تحول در ساختار روان آدمی تنها در هنگام تجربه حاصل میشود، ضربه های کاری تربیت را با نماهای هیجانی همراه می ساختیم.
و بالاخره اگر می دانستیم که تربیت متربی در عامل بودن مربی خلاصه میشود از اقدامات، برنامه ها، نصیحت ها و قالب ریزی های تربیتی پرهیز میکردیم و به این عبارت اقتدا می کردیم که:دو صد گفته چو نیم کردار نیست
و از این گفته هلوسیوس به هراس می افتادیم که: کودکان نادان به دنیا می آیند نه ابله اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می شوند.
ودر خاتمه با بصیرتی عمیق و اعجابی حیرت آور دگر باره به حدیث زیبا و تکان دهنده می نگریستیم که:
کسی که بدون بصیرت اقدام به عملی نماید به منزله پویند ه ای است که هر قدر سریع تر حرکت کند از هدف دورتر می گردد.
و پس از الهام از معنی بلند این حدیث شریف قطعا از دستکاری نا شیانه در تربیت باز می ایستادیم.
(برگرفته از کتاب هشدارها و نکته های تربیتی دکتر عبدالعظیم کریمی)