در اکثر انسان ها يک دست قويتر و ورزيده تر از دست ديگر است و اين موضوع از همان اوان کودکي در طفل تا حدودي مشهود است، به طوري که وقتي خوراکي يا پستانک را در اختيار طفلي چند ماهه قرار دهيد به طور خودکار البته بدون دخالت ديگران با دست برتر خود آن را به دهان مي برد و اگر مجبورش کنيد که با دست ديگرش اين کار را ا نجام دهد، حرکت ناشيانه کودک را کاملا متوجه خواهيد شد. به طوري که حتي احساس مي کنيد دهانش را نمي تواند پيدا کند وخوراکي را در آغاز به اطراف دهانش مي مالد. اين موضوع وقتي نمايانتر مي شود که کودک قلم به دست گرفته و نقاشي کردن را آغاز کند. شايد در آغاز کودک بين استفاده از دست راست و چپ مردد باشد ولي بعد از مدتي کوتاه بدون کمک کسي دست برتر خود را مي يابد و درنهايت در حدود 2 تا3 سالگي دستي که کودک مي خواهد به طور مستمر استفاده کند، مشخص مي شود. اما اين که چرا بعضي مردم چپ دست هستند باز هم چندين نظريه وجود دارد که به بررسي اختصاصي اين نظريات مي پردازيم:
1- نظريه جنگي: طبق اين نظريه چون بشر در جنگ ها مجبور بود از قلب خود محافظت کند لذا شمشير را با دست راست گرفته و با دست چپش سپر را نگه مي داشته و کم کم به همين دليل دست راست قويتر شده و استفاده از آن عموميت پيداکرده است. اين نظريه به کلي از اعتبار ساقط است اولا قلب کاملا در طرف چپ قرار نگرفته، دوم،ضربه به کبد هم به همان اندازه کشنده است، سوم،معلوم نيست چرا بعضي از افراد باز هم لجبازي کرده و چپ دست شده اند؟!
2- نظريه گرانيگاهي: بر اساس اين نظريه گرانيگاه بدن انسان در طرف چپ بدن قرار دارد. بنابراين انسان روي پاي چپش بهتر مي ايستد و در نتيجه پاي راست آزاد مي ماند و فعاليت بيشتر پاي راست موجب مي شود طرف راست بدن ازجمله دست راست قويتر شود. اين نظريه هم اعتبار ندارد زيرا مبناي علمي ندارد و نيز معلوم نيست چرا گرانيگاه بعضي افراد چپ دست اندر جاي خود قرار ندارد؟
3- نظريه چشم برتر: اين نظريه مبني بر اين است که مرکز حس بينايي در مغز در نيمکره اي قرار دارد که سرنوشت دست برتر را مشخص مي کند. يعني کسي که چشم راستش برتر است، راست دست مي شود و بر عکس. اين نظريه هم مبناي علمي ندارد زيرا اولا کساني هستند که چشم راستشان برتر است ولي چپ دستند و برعکس، دوم در ميان نابينايان مادرزاد هم نسبت راست دستي و چپ دستي مانند بينايان است.
4- نظريه تربيتي : بنا براين نظريه، دست چپ و راست در آغاز براي افراد هيچ فرقي ندارد وچون ما در جامعه راست دستان زندگي مي کنيم بر اثر تمرين و تربيت راست دست مي شويم و آنهايي که هم که چپ دست شده اند به دليل عدم مراقبت والدين و مربيانشان بوده است. بي پايه و اساس بودن اين نظريه هم کاملا مشخص است. اولا چه کسي سند دنيا را به نام راست دستان زده است؟!! دوم، پس چرا عده اي با توجه به عدم رضايت والدين و مربيانشان باز هم چپ دست مي شوند؟
5- نظريه لجبازي: بنا براين نظريه، راست دستي امري طبيعي است و چپ دستان افراد لجبازي هستند که از عرف و عادت سرپيچي کرده اند و دليل شان هم اين است که در ميان مجرمان و افراد ضد اجتماعي چپ دستان زيادتر هستند. اين نظريه هم پايه علمي ندارد .
6- نظريه کارکردهاي مغزي: چپ دستي و راست دستي جنبه فطري دانسته و به عملکرد نيمکره هاي مغز بستگي دارد به طوري که در فرد چپ دست نيمکره راست مغز قويتر و در فرد راست دست نيمکره چپ قويتر است. اين نظريه جديدترين و در عين حال عاقلانه ترين دليل براي چپ دستي و راست دستي است.  

تا چندين سال قبل هم افرادي که چپ دست بودند، براي ديگر اطرافيانشان جاي سئوال داشتند و بحث در مورد آنکه چپ دست ها باهوش ترند يا راست دست ها، خيلي زود همه گير شد و محققان نظرات متفاوتي را در مورد اين موضوع اعلام کردند.آخرين تحقيقات نشان مي دهد که تمام آن دسته از افرادي که چپ دست هستند، در قسمت هاي مشخصي از مغزشان نسبت به راست دست ها پيشرفته ترند; به طور مثال آنها خلبانان بهتري مي شوند و معمولا از جمله افرادي هستند که به راحتي مي توانند دو کار را هم زمان به خوبي انجام دهند، مثل صحبت کردن و رانندگي.اثبات اين موضوع که آنها به راحتي مي توانند از پس دو کار فکري هم زمان برآيند، در تحقيقات گسترده مجله "هوش" ثبت شده و ظاهرا شکي هم در مورد آن وجود ندارد.تحقيقات در دانشگاه ملي استراليا نيز نشان دهنده ي آن است که چپ دست ها معمولا هنگام يادگيري زبان از هر دو نيم کره ي مغزشان استفاده مي کنند و اين در حالي است که راست دست ها فقط از نيم کره ي راست خود کمک مي گيرند.دو نيم کره ي مغز در واقع شبيه هم هستند. آنها در مورد دريافت اطلاعات دقيقا يکسان عمل مي کنند و يک راهکار را براي تحليل در نظر مي گيرند. اما معمولا وظايفي همچون يادگيري زبان معمولا در يکي از آنها صورت مي گيرد که در مورد چپ دست ها ظاهرا هر دو اين دو نيم کره ها فعال هستند.ديگر منطقه اي که در مغز نقطه اي کاملا مشخص دارد، همان دريافت اطلاعات است که معمولا در سمت راست بدن انجام مي شود. به اين معنا که از سمت راست اطلاعات وارد شده و به نيم کره چپ مي رود تا مورد تحليل قرار بگيرد و اطلاعاتي هم که از قسمت چپ بدن وارد شده اند، به نيم کره ي راست مي رود و در آنجا مورد تحليل قرار مي گيرند که در هر دو حالت مغز، آنها را دريافت مي کند و پس از ترکيب آنها، دستوري را براي شنيدن يا ديدن صادر مي کند.آخرين تحقيقات در مورد چپ دست ها نشان دهنده آن است که مغز اين افراد براي دريافت اطلاعات، از هر دو نيم کره ي خود کمک مي گيرد. اين در حالي است که گسترده ترين تحقيقات روي افراد چپ دست و راست دست نيز نشان داده است که ارتباط بين نيم کره ي راست و چپ مغز در افراد چپ دست بسيار بهتر و سريع تر از راست دست هاست و به اين معناست که چپ دست ها در فعاليت هايي همچون ورزش و بازي ها بسيار سريع تر هستند و واکنش هاي سريع آنها باعث بهتر بودن آنان مي شود، زيرا مي توانند به راحتي از هر دو نيم کره مغز خود در فعاليت ها استفاده کنند. در ضمن هر زمان که يک سمت مغز آنها از دريافت اطلاعات خسته شد و توانايي آن پايين آمد، نيم کره ي ديگر به سرعت به کمک مي آيد و جاي آن را مي گيرد.به همين علت، افراد کهنسال چپ دست معمولا در زمان پيري که مغز هر فردي رو به کندي و تحليل مي رود، حافظه و عکس العمل هاي بهتري مي توانند داشته باشند

افراد چپ دست کساني هستند که به طبع،طرف راست نيمکره مغزي آنها فعال تر است.شايد افراد چپ دست اين کار را درست انجام مي دهند! افراد چپ دست تنها افرادي هستند که مغز درستي دارند.!خارج از مزاح به راستي چرا بعضي افراد چپ دست هستند؟بسياري از صاحب نظران معتقدند که اگر کودک چپ دست باشد و تمايل داشته باشد که کارهايش را با دست چپ انجام دهد و اگر عملکرد او با دست چپ درست باشد، نبايد بابت اين مسئله نگران بود. متاسفانه قبلا تصور مي شد که اين نوعي اختلال است و يا باعث مي شود که فرد در زندگي دچار لغزش شود. حتي نوشتن نام خدا را با دست چپ گناه مي دانستند و کودکان را وادار مي کردند که هر طور شده قلم در دست راست گيرند.دو تئوري در مباحثات وجود دارد که گوياي اين حقيقت است که چرا چند درصد  از مردم چپ دست هستند. يک تئوري دررابطه با اين حقيقت مربوط به نيمکره هاي مختلف مغز است. نيمکره راست و چپ مغز که مسلما عملکرد متفاوتي دارند. پزشکان معتقدند که نيمکره چپ به نيمکره راست برتري و تسلط دارد. ريشه اين اعتقاد اين است که اعصابي که از مغز خارج مي شوند به دو سمت متفاوت بدن مي روند و اعصاب ساير بخش هاي مغز متقابل و برابر هستند. نتيجه اين مطلب اين است که نيمکره چپ مغز عملکرد طرف راست بدن را کنترل نموده و برعکس. برتري نيمکره چپ مغز که عملکرد طرف راست بدن را اداره مي کند به اين دليل است که چنين افراد راست دستي در خواندن، نوشتن، صحبت کردن و کارکردن ماهرتر هستند و افراد چپ دست کساني هستند که به طبع طرف راست نيمکره مغزي آنها فعال تر است.تئوري دوم عدم تقارن طبيعي بدن را توجيه مي کند. اين عدم تقارن از سر تا انگشتان پا به صورت خفيف و ظريف وجود دارد. مثلا طرف راست صورت کمي متفاوت تر از طرف چپ صورت است. پاهاي راست و چپ از نظر قدرت متفاوت هستند و حتي سايز پاها کمي فرق مي کند. يکي از جنبه هاي اين عدم تقارن اين است که بيشتر افراد دست راست قوي تري دارند. بي ترديد بسياري از تجهيزات و اشيا» مثل دستگيره در، ملاقه، قيچي، قفل، پيچ گوشتي، اتومبيل، دکمه هاي لباس، وسايل موسيقي براي %96 مردم راست دست طراحي شده است. ولي افراد چپ دست اين نابرابري را با تعلق داشتن به جامعه نخبگان جبران مي کنند، نخبگاني مثل لئونارد داوينچي و ميکل آنژ.

در بين برخي از فرهنگ ها نيز دست دادن دست چپي ها و خوردن غذا با دست چپ را نوعي بي احترامي مي دانند. عده اي معتقدند در قديم چپ دستي را عيب و علت مي دانستند، زماني يک مرد ژاپني حق داشت زن چپ دستش را طلاق بدهد، اسکيموها فکر مي کردند که چپ دست ها جادوگرند، در زبان لاتيني چپ را  sinisterمي گويند که به معني شوم و نحس و بد يمن است.وي افزود : در زبان فرانسوي براي دو واژه چپ و ناشي يک کلمه  gaucheبکار مي رود و در زبان آلماني کلمه  linkischبه معني چپ دست و آدم ناجور است و در همين فارسي خودمان هنوز بسياري از مردم راست را درست مي پندارند و چپ را بد و نادرست مي دانند و اصطلاحاتي مانند چشم چپ بودن، خواب زن چپ بودن، با کسي چپ افتادن و ... نمونه هايي از اين طرز تلقي است.

 نيم کره راست مغز مرکز پردازش چيزهاي بصري و ديداري، فضايي، حس و ادراک مستقيم، موزيک، هنر، قوه نبوغ است، در حالي که نيم کره سمت چپ مرکز پردازش و کنترل زبان، استدلال و برهان و کلام و سخنگويي است.: هريک از اين دو نيم کره قسمت مخالف بدن را کنترل مي کنند، يعني نيم کره راست دست چپ و نيم کره چپ دست راست را کنترل مي کند، که اين مسئله باعث تقويت قسمت هاي کنترل شده از هر دو نيم کره مي شود. با اين حال، چپ دستي به طور کامل ارثي يا ژنتيکي نيست، بلکه  عوامل محيطي رشد و نمو و حتي شرائط اجتماعي و فرهنگي نيز در آن دخالت دارد. کساني که با دست راست کار مي کنند معلوم نيست که از بدو تولد راست دست بوده اند يابعدا و به اقتضاي شرائط و عوامل محيطي راست دست شده اند. تشخيص چپ دستي و راست دستي در افراد و اين که کسي واقعا چپ دست يا راست دست است چندان آسان نيست ونمي توان اين دوگروه را با اطمينان از هم جدا نمود و به همين دليل برآورد نسبت اين دو گروه در جامعه مشکل است. امروزه در جوامع متمدن پذيرفته اند که چپ دستي مطلقا عيب نيست و نبايد کودک را مجبور کرد تا با دست راست بنويسد.نکته قابل توجه اين است که تني چند از هنرمندان طراز اول جهان که دستي معجزه گر داشته اند، مي گويند چپ دست ها با هوش ترند ولي هنوز شواهد علمي کافي براي آن وجود ندارد   

برخي تحليلگران  اقتصادي بر اين باورهستند که در طي چندين دهه گذشته، جوامع غربي بيش از آنچه بايد مقام « چپ مغزها» را بالا برده اند.«چپ مغز» در اصطلاح به افرادي گفته مي شود که هنگام تفکر از توابع خطي و منطقي استفاده مي کنند و به باور دانشمندان اين افکار توسط نيمکره چپ مغز کنترل مي شوند. حسابدارن، وکلا و اقتصاددانان از اين جمله افراد هستند. دانيل پينک در کتاب اخير خود بنام « يک ذهن کاملا جديد: چرا راست مغزان آينده را رقم خواهند زد» مي گويد که جامعه به آرامي به قدرت هاي خلاق و غير خطي نيمکره راست مغز پي مي برد. طراحان، هنرمندان، موسيقيدانان و نويسندگان از افرادي هستند که هنگام تفکر بيشتر از نيمکره راست مغز خود بهره مي گيرند. پينک ادعا مي کند که توانايي هاي نيمکره چپ مغز که در گذشته از اهميت بالايي برخوردار بود، در جهان امروز چندان کارايي ندارد. پينک در اين باره چنين مي گويد :« قابليت هاي نيمکره چپ مغز مانند تفکر منطقي، برداري(خطي) و يا صفحه اي همچنان اهميت دارد ولي نسبت به توانايي هاي نيمکره راست مغز مانند استعداد هنري، تفکر خلاق، ابتکار و تصوير سازي ذهني در جايگاه دوم قرار مي گيرند.» بنا به گفته پينک، آنچه جايگاه متخصصين چپ مغز را متزلزل مي کند اين است که آنها به سادگي جايگزين مي شوند. امروزه مي بينيم که حسابداران، برنامه نويسان و وکلا با متخصصين ارزان تر در کشورهاي درحال توسعه جايگزين مي شوند و يا وظايف آنها توسط کامپيوتر انجام مي گيرد. وي مي گويد :« امروز نرم افزارهاي حسابرسي کار يک حسابدار را انجام مي دهند و وب سايت هاي حقوقي در اينترنت مانند يک وکيل به شما مشاوره مي دهند.»به باور پينک، براي پيشرفت کردن و حتي باقي ماندن در دنياي پر رقابت امروز، افراد بايد چيز بيشتري ارايه کنند. چيزي که نتوان آن را کپي کرد و يا توسط کامپيوتر انجام داد.

 

منابع :

سایت اینترنتی ابتکار :